|
حامدرحیمی پنجکی(ورزش/هنرهای رزمی) | ||
|
|
>
متابولیسم انرژی در زمان ورزش در بخشهای قبل ما با دستگاه و کنترل فعالیت عضلانی سر و کار داشتیم، اما هیچ منبعی وجود ندارد و یا منابع بسیار کمی وجود دارد که منابع انرژی این واکنشها را نشان دهد. تمام اجزای زنده نیازمند انرژی برای حرکت، رشد و یا حفظ شرایط میباشد. این انرژی متناوبا از خورشید و یا در موارد بسیار نادر از چشمههای گرم در اعماق اقیانوس میرسد اما این گرما و یا نور خورشید نمیتواند بصورت نیروی مستقیم واکنشهای زندگی باشد. عوامل مرتبط کنندهای هم لازم است که این عامل آدنوزین تری فسفات(ATP) میباشد که اغلب به عنوان ترکیب پر انرژی تعریف میشود. هیدرولیز فسفات انتهایی واکنش گرمازاست الف) و مقدار ATP سلولهای زنده بدین گونه است که فسفات انتهایی از کربوهیدرات و یا پروتئین منتقل شده و یا حداقل قسمتی از آن باز این ملکولها منتقل شده است. پروتئین فسفریله شده ممکن است شکل و حرکت آن را تغییر دهد (پروتئینهای انتقالی در غشای سلولی و یا میوزین در عضله) و یا کربوهیدرات شاید نقطه آغاز توالی واکنشها حتی در زمانی که انرژی زیاد است باشد (فسفاته شدن قند در مسیر گلیکولیتیک). این موضوع اساس بیوشیمی در 100 سال گذشته است و این بخش تنها طرحی کلی از مسیرها و مکانیسمهای تنظیمی میباشد. خوانندگان به کتابهای بیوشیمی استاندارد برای مطالعه جزییات ارجاع داده میشوند. ATP انرژی رایج و حاضر در تمام ارگانیسمها میباشد، شامل باکتریها، گیاهان و حیوانات و دلیل واضح که چرا در سلولهای زنده اهمیت دارند. عجیب اینکه برای چنین مواد مهمی، مقدار غلظت درون سلولی نسبتا پایین است (2-8mmol/L )، احتمالا به دلیل اینکه چنین مواد واکنش پذیری اگر در غلظتهای بالایی باشند دلیل آشفتگی شده و واکنش غیر قابل تشخیصی با اجزای سلول انجام دهند. برای بافتهایی که مقدار متابولیسم آهسته و ثابتی دارند، مقدار ATP کم مشکلی برای فراهمی آهسته برای حفظ نیازها ایجاد نمیکند. هرچند، عضله اسکلتی میتواند مقدار متابولیسم را از 60 تا 80 برابر در زمان فعالیت نسبت به استراحت افزایش دهد و اگر ATP از طریق مسیرها دوباره تولید نشود، میتواند از ATP موجود در matter of seconds استفاده کند که پاسخ سریعتری را ایجاد میکند. بازسازی ATP چندین مسیر وجود دارد که ATP را بازسازی میکند بعضی از آنها که سریعتر هستند فقط میتوانند مقدار محدودی انرژی تولید کنند و بعضی دیگر که آهسته هستند ظرفیت بالاتری برای بازسازی دارند. واکنش کراتین کیناز کراتین (شکل 2-6) توسط سه اسید آمینه در کبد سنتز میشود (هر چند توسط خوردن گوشت نیز بدست میآید) و توسط عضلات از گردش خون جذب میگردد. کراتین در کاتالیز توسط آنزیم کراتین کیناز و با مصرف ATP فسفوریله میشود. در شرایط فیزیولوژیکی انرژیهای آزاد شده از هیدرولیز PCr و ATP مشابه است بنابراین واکنشهای اولیه و بعدی (شکل 2-6) به تغییرات غلظت واکنش دهندهها بسیار حساس هستند. همچنین غلظت بالایی از کراتین کیناز در تارهای عضلانی وجود دارد و تبدیل PCr و ATP بسیار سریع است. در زمان استراحت حدود 80 درصد از کراتین تارهای عضلانی بصورت PCr موجود است و غلظت آن حدود 5 برابر بیشتر از ATP همان تار میباشد. در عضله بی مهرهگان نقش کراتین گرفتن آرژنین است که آرژنینفسفات بافری سریع برای ذخایر ATP میباشد. واکنش آدنیلات کیناز روش سریع دیگر برای تشکیل مقدار کمی از ATP، انتقال فسفات از یک ملکول ADP به ملکول دیگر و تولید یک ملکول ATP و یک ملکول آدنوزین مونو فسفات (AMP) میباشد. این واکنش با دآمیناسیون AMP جفت شده است (توسط AMP دآمیناز کاتالیز میشود) که AMP را از تعادل خارج میکند و واکنش را به سمت راست هدایت میکند(شکل 1-7 ج). بطور کمی این واکنش زیاد مهم نیست و زمانی اتفاق میافتد که ذخایر PCr در حد بسیار پایین باشد. هدف اصلی در این وکنش، خارج کردن ADP میباشد که تجمع آن از واکنشهایی که به ATP نیاز دارند جلوگیری میکند. نتیجه واکنش، دآمینه شدن AMP میباشد(در چند ثانیه) و بازسازی آدنین نوکلئوتیدها در چرخه پورین نوکلئوتید ها، که بسیار آهسته (چندین دقیقه) میباشد. گلیکوژنولیز و گلیکولیز نور خورشید توسط گیاهان استفاده میشود تا قندهای 6 کربنی از CO2 و آب در واکنشهای فتوسنتزی تولید شود. حیوانات این انرژی را از طریق برعکس کردن واکنش، تجزیه قندها به CO2 و آب و ذخیره انرژی آزاد شده بعنوان ATP، بدست میآورند. واکنش پیچیده است و شامل مراحل زیادی میگردد که با مسیر بیهوازی گلیکولیتیکی آغاز میشود که قند 6 کربنه به 2 ملکول 3 کربنه تقسیم میشود و توسط واکنش هوازی ادامه مییابد که ملکولهای 3 کربنه در تولید CO2 و اکسید کردن هیدروژنها جهت تولید آب شرکت میکنند. تجزیه گلوکز و گلیکوژن در ورزشهای پرشدت اغلب انرژی کربوهیدراتی از قندی است که با عنوان گلیکوژن درون عضلانی ذخیره شده است. اولین مرحله در بدست آوردن انرژی از گلیکوژن، هیدرولیز متوالی واحدهای گلیکوزیل از انتهای زنجیرهها، و متصل شدن فسفات به گلوکز-1-فسفات در طول مسیر میباشد (شکل 3-6). آنزیم کاتالیز کننده این واکنش فسفوریلاز میباشد که یکی از آنزیمهای کلیدی در گلیکوژنولیز میباشد.فسفوریلاز اتصال 4-1 گلیکوژن را هیدرولیز میکند و نمیتواند شاخههایی را که دارای اتصال 6-1 هستند، هیدرولیز کند و واحدهای گلیکوزیلی 4 تایی از شاخههای کوتاه کناری بجا میگذارد. سپس آنزیم شاخه شکن 3 تا از این واحدها را به هم متصل کرده و آنها را در انتهای زنجیره طولانی قرار میدهد که میتوانند دوباره توسط آنزیم فسفوریلاز تجزیه شوند و تولید گلوکز-1-فسفات کنند. واحدهای باقیمانده توسط آمیلوگلوکوزیداز جمعآوری میشود که باندهای 6-1 هیدرولیز شده و گلوکز ایجاد میگردد. گلوکز-1-فسفات نیز ابتدا به گلوکز-6-فسفات تبدیل شده و سپس به فروکتوز-6-فسفات تبدیل میگردد. برای تبدیل فروکتوز-6-فسفات به فروکتوز 1و6 بی فسفات انرژی زیادی لازم است. آنزیمی که این واکنش را انجام میدهد، فسفو فروکتوکیناز میباشد که این مرحله، مرحله تنظیمی مهمی در گلیکولیز میباشد. در این مرحله قند 6 کربنه دو بار فسفریله شده و ساختار متقارن پیدا میکند. همچنین دارای انرژی کافی برای گذشتن از سد انژی میباشد و توسط عمل آلدولاز، حلقه 6 کربنی به دو بخش 3 کربنی تقسیم میشود. از توالی دهیدروژناز و واکنشهای مراحل فسفوریلاسیون بطور متناوب 2 ملکول پیروات و 4 ملکول ATP از هر گلیکوزیلی که وارد مسیر گلیکولیتیک میشود، بوجود میاید. و اکنشهای درگیر در این واکنش در شکل 3-6 خلاصه شدهاند. انرژی تولید شده از گلیکولیز تعادل دقیق گلیکولیز به منبع کربوهیدراتی بستگی دارد. اگر گلوکز توسط خون آورده شده باشد، قبل از ورود به مراحل مجبور است که 2 بار فسفریله شود و یک ملکول ATP از هر مول پیروات تولید میشود. اگر گلیکوزیل آمده از هیدرولیز گلیکوژن باشد (شرایط عمومی)، فقط یک ملکولATP برای تشکیل فروکتوز1-6 بی فسفات لازم است و فسفات دیگر از فسفاتهای غیر آلی میباشد که در طول واکنش فسفوریلاسیون وارد میگردد. در نتیجه یک ملکول ATP استفاده شده و 4 ملکول تولید میگرددد و مقدار ATP بدست آمده 5/1 ملکول به ازای هر پیروات میگردد. این نکته باید مورد توجه قرار گیرد که بطور کلی، مقدار انرژی بدست آمده از گلیکوژن نسبت به متابولیسم گلوکز دارای کارایی بیشتری نمیباشد، زیرا تشکیل گلیکوژن واکنشی نیازمند انرژی میباشد. گلوکز به درون عضله جذب شده و فسفوریله میشود و سپس توسط ترکیب با یوریدین تری فسفات فعال میگردد تا یوریدین دی فسفات گلوکز تشکیل شود. (آزاد شدن پیروفسفات در واکنش) قبل از اینکه فشرده شده و به شکل پلیمر شاخهدار بسیار بزرگ که گلیکوژن است، دربیاید. تشکیل گلیکوژن نسبتا به زمان زیادی نیاز دارد به همین دلیل در طول دورههای استراحت انرژی در باندهای گلیکوزیلی که به اسکلت کربوهیدراتی پایه اضافه میشود، ذخیره میگردد. اهمیت NAD بخش نهایی تولید انرژی از گلیکولیز بطور حیاتی به واکنش دهیدروژناز وابسته است که الکترونهایی که از گلیسرآلدئید 3 فسفات جدا شدهاند توسط NAD گرفته شده و به شکل NADH درآمدهاند. فراهمی NAD بسیار محدود است و اگر گلیکولیز بیش از 2 بار ادامه یابد، لازم است که NAD دوباره تولید شود. در طول فعالیت هوازی NAD توسط اکسیداسیون در میتوکندری دوباره تولید میشود. سه راه برای این کار وجود دارد. اولی واکنشی است که اگزالواستات را به مالات تبدیل میکند(شاتل مالات). مالات تشکیل شده به میتوکندری برمیگردد تا دوباره به اگزالواستات تبدیل گردد و NADH تولید شده که میتواند توسط زنجیره انتقال الکترون اکسید شود. دومین روش، تبدیل دی هیدروکسی استن فسفات به a-گلیسرول فسفات میباشد که به میتوکندری وارد شده و دهیدروژنه میشود تا شکل احیا شده ی فلاوین آدنین دی نوکلئوتید(FADH2) را تشکیل دهد. FADH2 توسط زنجیره انتقال الکترون اکسید میشود و دی هیدروکسی استون فسفات دوباره به سیتوپلاسم انتشار مییابد. برای فعالیتهایی با شدت متوسط این دو شاتل نیازهای گلیکولیز به NAD را تأمین میکنند اگر بار کار زیاد باشد، و یا عضله مجبور به فعالیت در شرایط بی هوازی باشد، a-گلیسرول فسفات جمع میشود زیرا نمیتواند بصورت طولانی در میتوکندری اکسید شود و سومین واکنش بازساز نقش خود را ایفا میکند. NAD توسط تبدیل اسید پیرویک به اسید لاکتیک بازسازی میشود که توسط لاکتات دهیدروژناز کاتالیز میشود. با اینکه اسیدلاکتیک فراورده پایانی زیادی برای گلیکولیز نیست ولی روشی برای بازسازی NAD است و اجازه میدهد تا گلیکولیز به مدت ممکن ادامه یابدهرچند کمپلکس گفته شده در شکل 3-6 نوشته شده است، ولی واکنشهای گلیکولیتیکی سریع هستند و میزان ATP بازسازی شده از این منابع حدود 2/1 تا4/1 واکنش کراتین کیناز میباشد. اگرچه مقدار زیادی از گلیکوژن در تارهای عضلانی ذخیره شده است، ولی محدودیتی در گلیکولیز وجود دارد که توسط تجمع لاکتات و اسیدی شدن تارهای عضلانی تنظیم میشود. گلیکولیز بی هوازی میتواند به همان مقدار واکنش کراتین کیناز ATP تولید کند (حدود 40 میلی مول در هر کیلوگرم عضله تر). پیروات و استیل کوآنزیم A گلیکولیز دو عملکرد دارد. گلیکولیز، مقدار محدود ولی بسیار مهم از انرژی را در شرایط بی هوازی یا فعالیت با شدت بالا تولید میکند و همچنین پیروات را تولید میکند که بعنوان سوبسترا برای متابولیسم هوازی میباشد. گلیکولیز در سیتوپلاسم سلول اتفاق میافتد در حالیکه متابولیسم پیروات درون میتوکندری انجام میشود. درون میتوکندری، پیروات –ملکول 3 کربنه- قبل از ورود به چرخه ی تری کربوکسیلیک اسید (TCA) به بخشهای دوکربنه دکربوکسیله میشود (. این تبدیل توسط یک سری از آنزیمها کاتالیز میشود که تحت عنوان کمپلکی پیروات دهیدروژناز (PDH) شناخته شده اند. مقدار بدست آمده از این فعالیت، پیروات دکربوکسیله شده ای است که به COA متصل میشود و استیل کوآ تشکیل میشود. در این واکنش NAD نیز تولید میشود. استیل کوآ عامل عمومی کربوهیدرات، چربی و آمین اسیدها برای ورود به چرخه TCA میباشد. جابجایی و اکسیداسیون اسیدهای چرب آزاد منبع اصلی انرژی برای فعالیتهای طولانی مدت میباشد که بتا اکسیداسیون واحدهای استیل کوآ را تولید میکند که وارد چرخه TCA میگردند. چرخه تری کربوکسیلیک اسید اولین مرحله در این چرخه، تغلیظ استیل کوآ با اسد اگزالواستیک به شکل اسید سیتریک و آزاد شدن کوآنزیم آ میباشد. سپس، یک سری از واکنشهای دهیدروژناسیون و دکربوکسیلاسیون وجود دارد که در اثر آنها CO2 و معادلهای احیا شدهای در شکل NADH و FADH2 و مقدار بسیار کمی گوانوزین تری فسفات (GTP) تولید میشود، سرانجام در پایان که نقطه آغاز چرخه است، اگزالواستات تولید میشود (شکل4-6). چرخه در داخل ماتریکس میتوکندری انجام میگیرد. اغلب، فیزیولوژی ورزش شامل اندازهگیری اکسیژن مصرفی و CO2 تولید شده میباشد و اغلب دلالت بر این دارد که اکسیژن مصرف میشود تا CO2 تولید گردد. در حقیقت اکسیژن اتمسفر تنها برای ترکیب پروتونها با الکترونهای زنجیره انتقال الکترونی استفاده میشود و نمیتوانند CO2 تولید کنند که این اکسیژنها از واکنشهای دکربوکسیلاسیون PDH و چرخه TCA بدست میآیند زنجیره انتقال الکترونی اگرچه مقدار انرژی کمی از فسفوریلاسیون سوبسترا در چرخه TCA تولید میشود، ولی مهمترین عملکرد این سری از واکنشها تولید آنزیمهای احیا کننده میباشد که توسط زنجیره انتقال الکترون اکسید شدهاند تا آب و مقدار زیادی ATP تولید کنند. زنجیره انتقال الکترون از یک سری کمپلکس آنزیمی و سیتوکروم در غشای داخلی میتوکندری تشکیل شده است (شکل5-6). پروتونها و الکترونها توسط آنزیمهای احیا کننده از NADH و FADH2 جدا میشوند و انرژی بدست آمده از انتقال الکترونها در شیب الکتروشیمیایی زنجیره انتقال الکترون، برای انتقال پروتونها برخلاف شیب غلظتی از غشای داخلی به بیرونی غشای داخلی میتوکندری استفاده میشود. سپس پروتونها به کمپلکس V در غشای داخلی از طریق منافذ برمیگردند و انرژی آزاد شده از این واکنش برای سنتز ATP از ADP و Pi استفاده میشود. سه منطقه وجود دارد که هر پروتون حین گذشتن از غشای داخلی از آنها عبور میکندکه کمپلکسهای I، III و VI میباشند. NADH، الکترون و H+ را در کمپلکس I میبخشد (NADHدهیدروژناز)، این الکترونها، انتقال پروتونها را در همه ی سه منطقه به حرکت در میآورند که آنها از شیب الکتروشیمیایی عبور میکنند و در سنتز 3 ملکول ATP همکاری میکنند. FADH2، الکترونهایش را در کمپلکس II رها میکند (سوکسینات دهیدروژناز) و این الکترونها مسئول سنتز فقط 2 ملکول ATP میباشند. جریان الکترونها به سمت پایین زنجیره انتقال الکترونی زمان میتواند ادامه یابد که اکسیژن به عنوان آخرین گیرنده ی الکترون عمل کند و 2 ملکول منفی اتم اکسیژن سریعا تبدیل به ملکول اکسیژن میشوند که با پروتونها تشکیل آب میدهند. بنابراین زنجیره انتقال الکترون با احیای موادی که از چرخه TCA همراه با NAD تولید شده در سیتوپلاسم در طول گلیکولیز بوجود آمدهاند سر و کار دارد. متابولیسم اکسایشی کربوهیدرات واکنش پیچیدهای است و تولید ATP در مقایسه با گلیکولیز و فسفوکراتین نسبتا آهسته است. هر چند کارایی انرژی ذخیره شده از متابولیسم هوازی یک ملکول گلوکز، 38 ملکول ATP میباشد که نزدیک به 20 برابر بیشتر از تولید 2 ملکول ATP از گلیکولیز است. کنترل مسیرهای متابولیکی در بافتهایی مانند عضله اسکلتی با سطوح فعالیت و نیازهای متابولیکی متغیر زیاد، روشن است که مسیرهای هوازی و بی هوازی در تعیین نیازهای انرژی بسیار مهم است. راههای متنوعی وجود دارد که میتواند جریان مسیر متابولیکی را کنترل کند. برای مثال میتوان تنظیم توسط سوبسترا و غلظت محصولات، و تنظیم فعالیت آنزیمهای خاص توسط میانجیهای متابولیکی و کاتیونها مانند کلسیم و منیزیم را نام برد. در اغلب مواقع آنزیمها میتوانند فسفوریله و دفسفوریله گردند، بنابراین میل ترکیبی با سوبستراها و میانجی ها تغییر مییابد. گلیکوژنولیز فسفوریلاز آنزیم تنظیمی کلیدی فراهمی سوبسترا برای گلیکولیز میباشد(شکل3-6را ببینید). آنزیم میتواند توسط فسفوریلاسیون از طریق آنزیم فسفوریلاز کیناز فعال گردد که آن هم خودش توسط کیناز دیگری تنظیم میگردد که فعالیتش توسطAMP حلقوی تحریک میگردد. AMP حلقوی از غعالیت آنزیم آدنیلات کیناز سیکلاز در پاسخ به اتصال آدرنالین به گیرندههای فسفوریلاز کیناز همچنین میتواند در غلظت کلسیمی عضله فعال، فعال شود بنابراین انقباض آن عضله و تجزیه گلیکوژن هماهنگ با هم میباشد. واکنشهای فسفوریلاسیون شبیه به این، سنتز گلیکوژن را کنترل میکند، اما در این مورد آنها واکنش را غیر فعال میکنند، بنابراین زمانیکه تجزیه گلیکوژن در زمان انقباض عضله تحریک میشود، سنتز مهار شده است. فسفاتاز، فسفوریلاز را دفسفریله میکند بنابراین فعالیت آن در زمانیکه انقباض وجود دارد بسرعت قطع میشود. بعضی از محصولات متابولیسم مانند Pi و AMP و همچنین تحریک فسفوریلاز، احتمالا نقش کمی در تنظیمات فیزیولوژیکی بازی میکنند. فسفوفروکتوکیناز از آنجاییکه فسفوفروکتوکیناز (PFK) بخش مهمی در کنترل و تعدیل گلیکولیز میباشد، فعالیت فسفوریلاز ممکن است بعنوان شروع مسیر گلیکولیتیک تلقی شود.واکنش فسفوریلاسیون، مرحله PFK اساسا غیر قابل برگشت است. این مرحله، مرحله محدود در گلیکولیز است و توسط تعدادی از سوبستراها مهار میگردد. پروتونها اثر مهار کنندگی بسیار قوی دارند و همچنین غلظت بالای ATP، فعالیت آنزیم را از طریق اتصال به بخش تعدیل کننده مهار میکند.سیترات که در چرخه TCA تشکیل میشود نیز یک مهار کننده است.این موضوع عجیب و مهم است برای اینکه سیترات در درون میتوکندری در زمانیکه تعادل انرژی وجود دارد، تجمع مییابد (زمانیکه فراهمی ATP برابر یا بیشتر از نیاز باشد). سیترات به درون سیتوپلاسن جاییکه PFK را مهار میکند انتشار مییابد. بنابراین یک مکانیسم بازخوردی با تنظیم گلیکولیز متابولیسم اکسایشی تشکیل میدهد. زمانیکه عضله تحت شرایط استرس متابولیکی است، ATP و سیترات هر دو کاهش مییابند بنابراین بازدارندگی از PFK برداشته میشود. همچنین PFK توسط افزایش سطوح ADP و AMP فعال میشود. مکانیسم کنترلی دیگر فروکتوز2و6 بی فسفات است که به شدت PFK را فعال میکند. فروکتوز2و6 بی فسفات (میانجی گلیکولیتیکی فروکتوز 1و6 بی فسفات نمیباشد)، از فعالیت دومین فرم از PFK تشکیل میشود که آن هم خودش توسط AMP حلقوی وابسته به پروتئین کیناز فعال میشود. این حالت کنترل هورمونی گلیکولیز در کبد را بوجود میآورد، اما هنوز روشن نیست که آیا این مکانیسم در عضلات اسکلتی هم مهم است. محصول PFK، فروکتوز 1و6 بی فسفات است که پیروات کیناز را فعال میکند که آخرین آنزیم از آنزیمهای مسیر گلیکولیتیکی میباشد. این مثالی از کنترل پیش تاب[1] میباشد. اهمیت PFK بعنوان مرحله ی محدود کننده ی مقدار، توسط این حقیقت دیده شد که زمانیکه عضله به سختی کار میکند و خسته است و جریان گلیکولیتیکی بالایی وجود دارد، تجمع واسطههای گلیکولیتیکی در مراحل قبل از PFK میباشد. PH درون سلولی و خاصیت بافری در شرایط بی هوازی، زمانیکه پیروات و لاکتات تجمع مییابند، اسیدی شدن سلولها باعث اثرات بسیار گستردهای در مسیر گلیکولیتیکی، عملکرد پروتئینهای انقباضی و مکانیسمهای انتقال یونها دارد. اگر مقدار اسید لاکتیک تولید شده در طول انقباضات خسته کننده در حلال آبی (40mM) باشد، PH حدود 2 برابر میباشد که با سلول زنده سازگار نمیباشد. هرچند، PH عضله به پایین تر از 5/6 نزول نمیکند که دلالت بر ای این دارد که تارهای عضله ظرفیت بافری قابل توجهی دارند. بافر اصلی در عضله اسکلتی انسان امینو اسید هیستیدین میباشد که در اکثر پروتئینهای سلولی یافت میشود همچنین کارنوزین، بی کربنات و فسفات غیرآلی هم کمک کمی میکنند. نقش فسفات غیرآلی عجیب است زیرا اگر چه مقدار آن در زمان استراحت کم است ولی بخش قابل ملاحظهای از فسفوکراتین (PCr) است که تجزیه شده و فسفات جمع میگردد. افزایش کم در PH در ابتدای انقباض دیده میشود که منجر به تجزیه ی PCr و تجمع Pi میشود که باعث افزایش ظرفیت بافری میگردد. در مقابل، تأخیر دیده شده در بازیافت PH منجر به این حقیقت میشود که Pi در اثر دوباره سنتز شدن PCr کاهش مییابد. پستانداران، وابسته به حفظ سرعت بالای دویدن خود برای بقا هستند، مانند اسبها و سگها که دارای ظرفیت بافری بالاتری نسبت به انسان میباشند. عمدتا منجر به سطوح بالای کارنوزین میگردد. پستانداران آبزی مانند خوک آبی و والها که تحت شرایط بی هوازی برای دهها دقیقه فعالیت میکنند بطور استثنایی دارای سطوح بالای کارنوزین عضلانی میباشند. سرانجام، PH درون سلولی توسط اکسیداسیون پیروات یا توسط انتقال دهندههای پروتون و لاکتات به خارج از تار عضلانی تنظیم میگردد. انتقال لاکتات به خارج از عضله واکنش نسبتا آرامی است و به همین دلیل سطح لاکتات خون بعد از ورزش پرشدت به مدت 10 دقیقه یا بیشتر بالا میماند. لاکتات ترک شده از تار عضله، جذب شده و توسط بافتهای متنوعی مانند تارهای غیر فعال در همان عضله، دیگر عضلات در حال استراحت، کلیه، قلب و کبد متابولیزه میشود. کمپلکس پیروات دهیدروژناز تنها فسفوریلاز، کربوهیدرات واردشده به مسیر گلیکولیتیک را تنظیم میکند. بنابراین، PDH ورود پیروات به مسیرهای اکسیداتیو را تنظیم میکند. همانند فسفوریلاز، PDH نیز کنترل وسیعی بر فسفوریلاسیون و دفسفوریلاسیون زیر واحدهایش دارد، اگر چه در PDH کلسم دفسفوریلاسیون را تحریک میکند که باعث فعالیت آنزیم میشود. ATP و NADH و استیل کوآ همگی توسط تحریک پروتئین کیناز تنظیمی، از فعالیت PDH جلوگیری میکنند.زمانیکه اسید چرب اکسید میگردد، استیل کوآ تجمع مییابد و از فعالیت PDH ممانعت کرده و در نتیجه باعث کاهش مصرف کربوهیدرات میگردد. تنظیم چرخه TCA بطور عمومی، تنظیم چرخه TCA توسط سطوح ATP کنترل میشود. غلظت بالای ATP (و سطح پایین ADP) از فعالیت PDH جلوگیری کرده و بنابراین تولید واحدهای استیل محدود میگردد، همچنین زنجیره انتقال الکترون را متوقف میکند که بطور محکمی با فراهمی ADP جفت شده است. ممانعت از فعالیت زنجیره انتقال الکترونی منجر به تجمع آنزیمهای احیا کننده وکاهش NAD میشود که برای واکنشهای دهیدروژناسیون و کار چرخه ی TCA لازم است. چرخه TCA میتواند بعنوان چرخ یا حتی سنگ آسیاب تصور شود که یک جزء دو کربنی را دریافت کرده، آنها راتجزیه میکند و باقیماندههایی مانند CO2 و در نهایت آب را دور میریزد و اگر چه واکنش بصورت چرخهای است ولی واکنش میتواند توسط غلظت بعضی از واسطهها محدود شود. برای مثال، اگزالواستات که جزء دو کربنی را از استیل کوآ دریافت میکند دارای غلظت پایینی در میتوکندری میباشد و افزایش سطح آن فعالیت چرخه TCA را تحریک میکند. واسطه ی دیگر در چرخه ی TCA، α کتوگلوتارات میباشدکه در واکنشهای ترانس آمیناسیون گیرنده ی NH3 است (این واکنشها بعنوان جمع کننده ی مواد اضافی در واسطههای TCA میباشند). سطوح میانجیهای چرخه TCA توسط واکنشی محافظت میشودکه تحت عنوان واکنشهای آناپلروتیک شناخته شدهاند . استفاده از پیروات یا فسفوانول پیروات بعنوان سوبسترایی برای واکنشهای کربوکسیلاسیون اگزالو استات را تولید میکند. یکی از واکنشهای مهم در شروع ورزش، ترانس آمسناسیون گلوتامات میباشد که توسط گلوتامات-پیروات ترانس آمیناز کاتالیز میگردد که آلانین و واسطه چرخه TCA یعنی α کتوگلوتارات را ایجاد میکند. نیاز به فراهم بودن ادامه دار میانجیها از منابع کربنی مانند پیروات دلیل اصلی برای این موضوع است که چرا عضلات نیازمند متابولیسم کربوهیدرات در طول تمرین میباشند حتی هنگامیکه منبع اصلی انرژی، اسیدهای چرب میباشد. زنجیره انتقال الکترون زنجیره انتقال الکترون ارتباط قوی با مقدار ADP دارد که جریان الکترونها به سمت پایین زنجیره به فراهمی ADP وابسته است که تنظیم کنندهی اصلی جریان در این مسیر میباشد. بعلاوه، NADH و FADH2 و Pi و اکسیژن مورد نیاز است که آخرین گیرندهی الکترون میباشد. سمهای متعددی مانع فعالیت زنجیره انتقال الکترون هستند. مشخص ترین آنها سیانید میباشد که مانع فعالیت سیتوکروم اکسیداز میشود که آخرین آنزیم زنجیره است و استفاده از اکسیژن را که آخرین گیرندهی الکترون میباشد جلوگیری میکند. بخش عظیمی از ATP تولید شده در بیرون از میتوکندری استفاده میشود و باعث حفظ بالای میزان جریان میشود و ATP درون میتوکندری مجبور به تبادل با ADP خارج سلولی است. در این واکنش آدنین نوکلئوتید ترانس لوکاز و کراتین کیناز میتوکندریایی درگیر هستند (شکل 9-6). اجزای عضله در اغلب قسمتهای بالا و در واقع در بیشتر ادبیات در این موضوع، به نظر میرسد که سیتوپلاسم تارهای عضله، مایع همگنی است که غلظت متابولیتها و آنزیمها در تمامی سلول یکسان است. فکر کردن در مورد سیستمهای غشایی درونی و تودهی تارچههای عضلانی که درون تارهای عضله جمع شدهاند نشان دهنده این است که باید یک مانع قابل ملاحظهای، از انتشار جلوگیری کند. ATP در میتوکندری سنتز میشود که اغلب آن در نزدیکی غشای سلول واقع شده است و احتمالاmm 20 دورتر توسط میوفیبریلها در داخل تار مصرف میشود. شیب غلظتی قابل ملاحظهای بین بخشها وجود خواهد داشت که ATP از یک طرف و ADP از طرف دیگر انتشار مییابد، اما در این فاصله، انتشار نسبتا آهسته خواهد بود. این مشکل ممکن است توسط فعالیت کراتین کیناز حل شود (شاتل فسفوکراتین)، جاییکه فسفات پرانرژی دقیقا از یک ملکول کراتین کیناز به دیگری منتقل میشود. کلیه حرکات توسط فسفات است د رحالیکه پروتئینهای نوکلئوتیدی ATP و ADP نسبتا ساکن باقی میمانند دو نوع از کراتین کیناز در عضلات وجود دارد، یکی سیتوزولی و دیگری میتوکندریایی که توسط DNA میتوکندریایی ویژه شده است. کراتین کیناز میتوکندریایی به غشای داخلی متصل میشود که در انتقال فسفات پرانرژی به بیرون از اندامک نقش دارد، سطح ADP را در داخل میتوکندری بالا نگه میدارد و در نهایت به سمت زنجیره انتقال الکترون هدایت میکند. اگرچه کراتین کیناز در سیتوزول هم یافت میشود ولی بخشهایی وجود دارد که دارای غلظتهای بالایی هستند، بویژه در جاهاییکه مصرف ATP زیاد است، مثلا در اطراف تارچهها و پمپ سدیم-پتاسیم، و اینکه نقش کراتین کیناز حفظ سطوح ATP در حد بالا وADP در حد پایین میباشد. چنین بخشهای مشابهی برای آدنیلات کیناز و آنزیمهای گلیکولیتیکی نیز وجود دارد، و ممکن است در فعالیتهای گلیکولیتیکی این آنزیمها در بخشهایی از سلول که فراهمی ATP در آنجا مهم است، وجود داشته باشد. آنزیمهای گلکولیتیکی با مکانیسمهای آزادسازی Ca+ از توبولهای T در ارتباط است، بنابراین غلظتهای متفاوتی از ATP در توبولهای T در مقایسه با حجمی از ATP در سیتوزول وجود دارد. همکاری مسیرهای متفاوت برای بازسازی ATP در زمان تمرین مقدار ATP بازسازی شده در مسیرهای مختلف متفاوت است و رابطهی عکس با مقدار انرژی کلی در دسترس دارد (شکل10-6). برون دههای توان بسیار بالا، مانند نیازهای زمان پریدن یا پرتاب کردن که ثانیههایی طول میکشند توسط تجزیه PCr تأمین میشود. هنگام سرعت (100 تا 400 متر) توان، از تجزیه PCr و گلیکولیز با هم بدست میآید (احتمالا PCr برای شتاب دادن به بدن در بخش اول سرعت استفاده میشود). محتوای ATP عضله، PCr و انرژی در دسترس برای گلیکولیز برای ادامه دادن فعالیت برون ده توان برابر با 80 درصد VO2max برای حدود 60 ثانیه کافی میباشد. با اکسیداسیون گلیکوژن عضله، بطور معمول میتواند حدود 2 ساعت به فعالیت ادامه دهد. در ابتدا گلیکوژن کبد و گلوکز خون برای جلوگیری از هیپوگلیسمی و حفظ عملکرد مغز استفاده میشوند ولی میتواند فعالیت عضله در این سطح از تلاش برای حدود 20 دقیقهی دیگر حفظ کند. برای اینکه میزان انرژی آزاد شده از اکسیداسیون کربوهیدرات کمتر از گلیکولیز است، سرعت دویدن در رویدادهای با مسافت متوسط حدودا نصف رویدادهای سریع است. سطح گلیکوژن عضله بسیار متفاوت است که به فعالیتهای پیشین و رژیم غذایی 2 تا 3 روز قبل از ورزش بستگی دارد. بطور نرمال، افرادی که تغذیهی خوبی دارند، گلیکوژن عضله برای ادامه ورزش در حدود 70درصد VO2max برای 2 ساعت کافی است، هرچند افراد تمرین نکرده به سختی این کار را انجام میدهند زیرا از فعالیت آنها توسط عوامل دیگری نظیر درد پاها و افزایش دمای بدن جلوگیری میشود. هرچند ذخایر بسیار زیاد از تری گلیسرید در بدن وجود دارد، ولی محدودیتی در مقداری که میتواند مصرف شود وجود دارد. بطور تئوری، اکسیداسیون چربی بدن میتواند سطوح بالای فعالیت را برای ساعتها و نه روزها حمایت کند ولی درعمل هیچ کس نمیتواند این سطح از فعالیت را بعد از تخلیه ذخایر گلیکوژنی عضله ادامه دهد. حداکثر میزان انرژی تولید شده از اکسیداسیون چربی حدود 50 درصد از اکسیداسیون کربوهیدرات میباشد. بنابراین اگر تمرین تا جایی ادامه پیدا کند که ذخایر گلیکوژن عضله تخلیه شده باشد، برون ده توان افت کرده و سرعت دویدن تا حد راه رفتن سریع کم میشود. همچنین کمبود کربوهیدرات منجر به مشکلاتی در زمینه تخلیهی واسطههای چرخهTCA میگردد که قبلا در مورد آن بحث شده است. پیوست: تکنیکهایی برای اندازهگیری متابولیتهای عضلانی عملکرد پلهای عرضی و جابجایی کلسیم به انرژی ذخیره شده مورد نیاز بستگی زیادی دارد. و تمرینهای خسته کننده مستلزم جریانها متابولیکی زیاد و تغییراتی در غلظت متابولیتهای عضله است. قابل درک است که کارهای بسیار خوب انجام شده در 30 سال گذشته توضیح روشنی در مورد تأثیر سطوح متغیر متابولیکی بر ایجاد نیرو توسط اکتین و میوزین دارد. مشاهدات در مورد نیرو وتغییرات متابولیتی، اولین مشکل در یافتن روشی قابل اعتماد برای اندازهگیری متابولیتهای عضله میباشد. کار عضلانی در انسان در داخل بدن میتواند توسط سوزن نمونهبرداری، نمونه گیری شود. سوزن به همراه نمونه گرفته شده از عضله به سرعت در نیتروژن مایع قرار میگیرد تا بافت، یخ زده و واکنشهای بیوشیمیاییمتوقف گردد. در یک دوره از آزمایش 2 یا 3 نمونه میتوان از عضله گرفت (معمولا گروه عضلات بزرگ مانند پهن جانبی، دوسر و درشت نئی قدامی). در بهترین حالت زمان بین نمونهگیری و یخ زدگی حدود5 ثانیه میباشد، تناوب محسوسی برای تغییرات متابولیتی که اتفاق میافتد. عضلهی جدا شده میتواند بسرعت یخ زده شود که معمولا بوسیله پهن کردن عضله بین دو تکه فلز قرار داده شده در نیتروژن مایع انجام میشود ولی تنها یک اندازهگیری از هر عضله میتواند انجام شود. برای روشهای شیمیایی، بافت یخ میزند، استخراج میشود (معمولا با اسید) ومتابولیتها در مایع استخراج شدهی خنثی شده، اندازه گرفته میشود (de Haan et el 1986). روشهای آنالیتیکی مانند سنجش آنزیمی میتواند بسیار حساس و با ظرافت باشد که احتمالا اندازهگیریها در یک تار منفرد هم ممکن باشد. اخیرا کروماتوگرافی با فشار بالا (HPLC) که روشی بسیار راحت و مناسب برای اندازهگیری نوکلئوتیدها، کراتین و فسفوکراتین میباشد مورد استفاده قرار میگیرد. هرچند که اندازهگیری آثار لاکتات توسط این روش بسیار مشکل است (Karatzaferi et al 1999). اسپکتروسکوپی تشخیص مغناطیسی (MRS) نیز برای اندازهگیری متابولیتهای فسفردار عضله مورد استفاده قرار میگیرد. در این تکنیک، هسته فسفری عامل واکنش در زمینهی مغناطیسی هستند و انرژی را بصورت امواج مغناطیسی ساطع میکنند. مقدار تابش، ویژهی ترکیبات شیمیایی آن بخش است و دامنه سیگنال متناسب با مقدار آن ترکیب میباشد. بنابراین آنالیز fourier سیگنال، که مقدار انرژی را در مقدارهای متفاوت خواهد داد، اطلاعاتی در مورد ترکیبات و غلظت متابولیتهای فسفری موجود در بافت خواهد داد. پیشرفتهایی در تکنولوژی مغناطیسهای هدایتی منجر به ساخته شدن ماشینهای MRS گردیده است که میتوان کل بدن را در آن جا داد، ولی این ابزار در ابتدا برای تصویر برداری پزشکی مورد استفاده قرار گرفت. مزیت بزرگ MRS، غیر تهاجمی بودن اندازهگیریها میباشد و آسیبی به بافتهایی که اندازهگیری شده، نمیزند و میتواند تکرار شود اصلی ترین مشکل MRS این است که سیگنالهای رادیویی خیلی ضعیف است و تعدادطیفها باید به حد متوسطی برسد تا اطلاعات قابل اطمینانی بدست آید. بعنوان مثال حدود یک دقیقه لازم است تا اندازهگیریهای قابل قبولی ااز عضلات کوچک بدست آید. در نتیجه دنبال کردن تغییرات سریع در متابولیتها مشکل است. مشکل دیگر این دستگاه این است که اندازهگیریها شامل حجم ثابتی از عضله میباشد و امکان تشخیص بین تغییرات در مجموع تارهای مختلف وجود ندارد. یکی از تفاوتهای اصلی بین اندازهگیریهای انجام شده توسط MRS و نمونه برداری سوزنی، از بین رفتن ATP در انقباضات خسته کننده میباشد. اندازههای MRS تغییرات بسیار کم و یا هیچ نشان میدهد در حالیکه اندازهگیریهای نمونه برداری سوزنی تغییرات محسوسی را نشان میدهد.قسمتی از تفاوتها ممکن است بدلیل تغییرات اتفاق افتاده در نوع سریع و 2 تارهای عضلانی باشد. PH درونی تارهای عضله را میتوان از موقعیت اوج Pi در MRS تخمین زد. با تغییرات PH شارژ Pi و ویژگیهای متعدد دیگر تغییر خواهند کرد. لاکتات نمیتواند بطور مستقیم توسط فسفر اندازهگیری شود اما تغییرات در غلظت لاکتات را میتوان از تغییر در مقدار طبیعی بافرهای درون سلولی محاسبه کرد. بافرهای اصلی شامل هیستیدین متصل به پروتئین، کارنوزین، بی کربنات و در عضلهی خسته Pi میباشد. سؤالات 1- مسیرهای اصلی بازسازی ATP چیست؟ 2-تحت چه شرایطی مسیرهای متفاوتی مورد استفاده قرار میگیرند؟ 3-چگونه میانجیهای چرخه TCA دوباره ایجاد میشوند؟ 4- قسمتهای تولید و مصرف ATP از هم دور هستند. سلول عضلانی چگونه با این مشکل برخورد میکند؟ 5- گلیکولیز نیازمند بازسازی NAD+ در زمان تمرین با شدتهای مختلف میباشد. سلول عضلانی چگونه این کار را انجام میدهد؟ 6-اثرات غلظت بالای ADP را در مسیرهای متابولیکی مختلف توضیح دهید. 7-بخشهای تنظیمی اصلی گلیکولیز چیست؟ 8-بخشهای تنظیمی اصلی متابولیسم هوازی کربوهیدرات چه میباشد؟ 9-دلیل اینکه PFK به عنوان مرحله محدود کننده در گلیکولیز میباشد چیست؟ 10-مزایا و معایب تکنیکهای آنالیتیکی مختلف مطالعه متابولیسم عضله چیست؟ واکنش هیدرولیز و بازسازی بی هوازی ATP . ADP: آدنوزین دی فسفات، AMP: آدنوزین مونو فسفات، ATP: آدنوزین تری فسفات، Cr: کراتین، IMP: اینوزین مونو فسفات، Pi: فسفات غیر آلی، PCr: فسفوکراتین. شکل 2-6 واکنش کراتین کیناز. توجه کنید که هنگام جذب پروتون، ATP ساخته شده است. شکل3-6 نگاهی کلی بر گلیکولیز، شامل مرحله فسفوریلاز و واکنش α کتوگلوتارات. نام آنزیمها پررنگ نوشته شده است. شکل4-6 نگاهی کلی بر چرخه TCA. CoA: کوآنزیم A، FADH2: شکل احیا شدهی فلاوین آدنین دی نوکلئوتید، GTP: گوانوزین تری فسفات، NADH: شکل احیا شدهی نیکوتین آمید آدنین دی نوکلئوتید. شکل5-6 طرح کلی از زنجیره انتقال الکترون که در ماتریکس و بین غشای داخلی و خارجی میتوکندری صورت میگیرد.الکترونها (e-) از کوآنزیمهای احیا شدهی NADH و FADH2 جدا شده و وارد کمپلکسهای I یا II در زنجیره انتقال الکترون میگردند و برای انتقال پروتون (H+) از ماتریکس میتوکندری به فضای غشای داخلی انرژی مصرف میشود. گذشتن پروتونها از کمپلکس V انرژی مورد نیاز برای سنتز ATP را ایجاد میکند. شکل6-6 کنترل هورمونی فسفوریلاز. عمل آدرنالین در ابتدا شروع واکنشهای فسفوریلاسیون میباشد که منجر به فعالسازی فسفوریلاز میگردد.فسفوریلاز کیناز نیز فعال میباشد. تجمع میانجیهای گلیکولیتیکی در زمان انقباضات ایزومتریک خسته کننده. A: غلظتهای میانجیهای گلیکولیتیکی قبل و بعد از واکنش فسفوفروکتوکیناز(PFK) (فلش). B: تجمع α گلیسرول فسفات و لاکتات که نیازمند بازسازی NAD از NADH میباشند.gdw: وزن خشک عضله بر حسب گرم، Gluc: گلوکز، G1P: گلوکز 1 فسفات، G6P: گلوکز 6 فسفات، F6P: فروکتوز 6 فسفات، F1,6P: فروکتوز 1و6 بی فسفات، G3P: گلیسرآلدئید 3 فسفات، DHAP: دی هیدروکسی استن فسفات، αGP: αگلیسروفسفات، Lac: لاکتات. (اقتباس از ادواردز و همکاران 1972). شکل8-6 مسیرهای آناپلروتیکی برای میانجیهای چرخه TCA. PEP:فسفوانول پیروات. شکل 9-6 شاتل کراتین کیناز و فسفوکراتین. شکل نشان میدهد که فسفات پرانرژی از غشای داخلی میتوکندری (سمت چپ) عبور کرده و به تارچهها منتقل میشود. مدل وان برای منابع انرژی استفاده شده در حین تمرین. اندازه مختلف در هر وان دلالت بر انرژی کلی موجود برای سوبستراهای مختلف دارد، بجز اینکه آنها برای اکسیداسیون کربوهیدرات و چربی بطور زیادی پایین تر از مقدار موجود هستند. توجه داشته باشید که اندازهی شیرها دلالت بر حداکثر مقدار ATP دارد که میتواند استفاده شده و یا دوباره سنتز شود. شکل 11-6 اسپکتروسکوپی تشخیص معناطیسی برای اندازهگیری متابولیتهای فسفری در عضله انسان استفاده میشود. طیفهای میانگین برای عضله کاملا در حال استراحت (کنترل) و برای عضلهای با 15، 30 و 45 ثایه از حداکثر انقباض اختیاری. توجه کنید که کاهش پیش رونده ای در مقدار فسفوکراتین (PCr) و افزایش در فسفات معدنی (Pi) دیده میشود. در قلههای α، b و g مقدار ATP است.
امتیاز:
بازدید:
[ ۱۵ شهریور ۱۴۰۳ ] [ ۱۲:۲۵:۴۸ ] [ شب تاریک ]
|
|
| [RSS ] [Weblog Themes By : nasrblog.ir] | ||